تبلیغات
من واقعی یک دختر چادری - زن

من واقعی یک دختر چادری

عاشق سایه مخروطی شکلم شدم که هیچ نقصی بهش وارد نیست...

زن
بسم الله

انگار همه چیز از قبل مشخص بود


 بی خود نبود که گفتی شرط عقدت، همراهی برادر است؛


شاید می‌دیدی امروز را...


بی خود نبود که کمرت خم شد؛


خب بچه‌های برادرت سایه سر می‌خواستند و کمر خمیده تو بود بام این سایه سرا، و آغوش گرمت 


تسلی خاطرشان.


بی خود نبود که رشیده نامیدنت و بی خود نبود که شدی عقیله بنی هاشم؛


برادرت از خطبه خوانی بر منبر سرنیزه‌ها فارغ شده و نوبت توست.


بی خود نبود که برادرزاده‌هایت حایل بودند میان پیکر رشیده‌ات و چشمان نامحرمان؛


و همین شاید بود دلیل طمع حرامیان.


بی خود نبود برادر بزرگت تو را "عالمة غیر معلمة و فهمة غیر مفهمة " نامید؛

واینگونه تو را آموخت که در بزم شراب و مستی حرامیان قامت راست کردی و هیبت زهرایی‌ات

را به رخشان کشیدی. که توانستی پرده برداری از گذشته ننگین امویان و پلیدی یزیدیان را بر رخسار 

هرزه‌شان بکوبی.

بی خود هم نبود که در خطبه خوانی مادرت، تو هم در مسجد بودی و زنانگی ال رسول ا... را دیدی؛

و بی خود نبود که این‌چنین پایه‌های کاخ بوالهوسان را لرزاندی؛

آخر معلم خوبی داشتی، هرچند فقط شش ساله‌ت بود و بعد از آن شدی راوی خطبه مادر. شاید خدا 

می‌خواست زیر سایه پدر و برادر خطبه خوانی را تمرین کنی.


برادرت که رفت انگار همه چیز آرام شد، خیال حرامیان راحت شده بود و بساط شرابشان برپا؛


غفلت است دیگر؛

غافل بودند و ناگهان خورشید عظمت علی وارت طلوع کرد و رویای خام و بساط عیششان را ازهم پاشید.


برخاستی و اهل کوفه را ندا دادی:


"که ای اهل کوفه

ای خدعه گرها

که تظاهر به دنباله روی اسلام کردید و در امتحان اینجور پاپس کشیدید.

و در فتنه اینجور کوری از خود نشان دادید!!"


به طمع زری و از ترس جانی...


این بار بازار کوفه بود و زینب و انگار علی بود بر منبر خلافت؛

علی برای امتش سخن میگفت و زینب برای نیزه داران کینه توز کوفه!!


و باز زینب بود و نماز شبش؛ 

درس بندگی‌اش


و آرامش نگاهش؛ 

درس ایمانش...



در پناه حق



برچسب ها:زن انقلابی، زن، حضرت زینب،
[ جمعه 8 آبان 1394 ] [ 10:50 ب.ظ ] [ سادات موسوی ] [ نظرات() ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه