تبلیغات
من واقعی یک دختر چادری - اندر احوالات دل ناپاک ما

من واقعی یک دختر چادری

عاشق سایه مخروطی شکلم شدم که هیچ نقصی بهش وارد نیست...

اندر احوالات دل ناپاک ما
نمردیم و یک نفر در نماز به ما اقتدا کرد

سما بانو، 5 ساله از شهرمان

خواهرزاده عزیز تر از جان ما

بماند که اقتدایش به درد عمه هایش میخورد!!

( و نه خاله اش که حقیر باشم)

اولش که آمد سجاده اش را پهن کرد روی سجاده ما، گفتیم کمی برو

آن طرف تر، رفت آن طرف اتاق، انقدر دور که باید با تلسکوپ حرکات 

ما را از نظر میگذراند

به هر ترتیب مشغول نماز شدیم

گویا سجده گاهش حرکات و وجنات ما بود

که ما چه میکنیم تا تکرار کند و زیر لب پس پسی میگفت که انگار دارد

اذکار نماز را میگوید، به هرحال ادای نماز خواندن ما را درآوردن،

چیزی فراتر از این نمیتوانست باشد


بالاخره نماز کذا تمام شد، نشستیم به دعا

خواستیم کار فرهنگی کنیم

به خواهرزاده تسبیحات یاد دادیم

بعدش دیالوگ زیر بینمان رد و بدل شد

من: واسه خاله دعا میکنی؟

سما بانو:چی بگم؟

من:واسه پروژه خاله دعا کن...

سما بانو:باشه

چند ثانیه بعد...

من:به خدا چی گفتی؟

سما بانو:گفتم پروژه خاله زود زود خوب شه


تازه آن موقع بود که فهمیدم، پروژه ام بیمار است...

سما بانو:خاله تو ام واسه من دعا کن

من: چی بگم؟

سما بانو:که پروژه خالم خوب شه

من:باشه من واسش دعا میکنم ولی خدا چون تو رو بیشتر دوس داره، 

دعای تو رو زودتر برآورده میکنه

سما بانو:چرا؟

من:آخه تو کوچولویی، دلت پاکه، خدا ام دلای پاکو دوس داره واسه 

همین دعای صاحب دلای پاکو زودی براورده میکنه


سما بانو:پس تو دعا نکن، دعای من خراب شه. من خودم واسه پروژت دعا میکنم


و آنجا بود که ترجیح دادم سکوت پیشه کنم...




برای همچون خودم ها:



هر گاه دل انسان پاك شود، بدنش نیز پاك گردد و هر گاه 
دلش ناپاك شود، بدنش نیز ناپاك گردد (اعمال و رفتارهاى
ناپسندى از او سرزند).






پ.ن:عکس قدیمی، تزئینی، کم ربط از سما بانوی ما


[ شنبه 28 تیر 1393 ] [ 04:39 ق.ظ ] [ سادات موسوی ] [ نظرات() ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه