تبلیغات
من واقعی یک دختر چادری - علم دینی...

من واقعی یک دختر چادری

عاشق سایه مخروطی شکلم شدم که هیچ نقصی بهش وارد نیست...

علم دینی...
بسم الله

داشتم یک نگاهی می‌انداختم به سیستم آموزشی کشورمان(نه به این معنا که سیستم آموزشی بقیه گل و بلبل است...)
که اولش پاک و بی آلایش واردش می‌شوی، از معلم و مادر و پدر حساب می‌بری، فحش بلد نیستی، کتک کاری نمی‌کنی، همه تلاشت را می‌کنی کاردستی‌هایت را خودت درست کنی، نیازی به تقلب نمی‌بینی‌ مقیدی سر موقع بروی مدرسه و هزار ملاحظه دیگر...

یک کم در این سیستم آموزشی که می‌مانی، بزرگتر که می‌شوی تازه بی ادب‌تر و گستاخ‌تر شدی، جلوی معلمت لم می‌دهی، اگر چیزی گفت حتماً سر یک موقعیتی جبران می‌کنی(از خط و خطوط انداختن روی ماشین معلم بگیر تا خط و نشان کشیدن سر کلاس)، بدون تقلب هم که امتحان دادن زشت است اصلاً، حتماً باید جواب معلم را بدهی تا حقش را بذاری کف دستش، مادرو پدر هم که کشک، آدم‌های نسل گذشته بی خبر از دنیا...

بازهم بزرگتر می‌شوی و همه آن بالایی‌ها شدت می‌گیرد، سیگاری هم که باید حتماً بشوی؛ به هرحال بزرگ شدی...سر کلاس که نمی‌روی، استاد را هیچی حساب نمی‌کنی که هیچ، هیچچچچی حسابش نمی‌کنی!

حالا اگر دوره‌های قبل از دانشگاه را هم مؤدبانه طی کرده باشی، وارد دانشگاه که بشوی دو تا حالت برایت پیش می‌آید(البته به غیر از حالت سوم که چیزی غیر از این دوتاست)، فرض کنیم یک آدم ارزشی می‌شوی و همینجوری هم می‌آیی دانشگاه، تعداد قابل توجهی جوری تغییر می‌کنند که بعد از دو سال اصلاً نمی‌توانی با گذشته‌شان تطابق دهی، خاصاً مباحث اعتقادی مد نظرم است...
بچه مذهبی می‌آید ولی اینکه چه اتفاقی می‌افتد و چه می‌شود، نمی‌دانم!! می‌شود یک آدم بی مذهب به همه چبز شبهه وارد کن(البته تکرار شبهات بعضی عنودان بدگوهرو حسودان تنگ نظر، وگرنه خودشان که بلد نیستند شبهه وارد کنند حتی!)
حالت دوم هم اینکه افراد مذهبی، مذهبی می‌مانند ولی از یک جایی به بعد به این نتیجه می‌رسند این علم، آن علمی نیست که دنبالش بودند، یعنی انگار نمی‌توانند وظیفه‌شان را در این حوزه انجام دهند، بعد هم فبلد تحصیلی و کاریشان را تغییر می‌دهند...

دارم به یک جمله از ایت الله جوادی آملی فکر میکنم که می‌فرمایند(نقل به مضمون):"علم اگر محصول عقل است و عقل نیز داخل در حریم دین است، محصول آن نیز – که علم است- داخل در حریم دین است؛ از آنجا که علم کشف و قرائت طبیعت و جهان را بر عهده دارد، و صدر و ساقه جهان فعل و صنع خداست؛ پس علم، لاجرم الهی و دین است."

پس اشکال کار کجاست؟
علم که نور است، باید مایه رشد شود، نه می‌تواند یک دغدغه مند دین را راضی کند، نه جلوی ورود به خیلی وادی‌ها را بگیرد...
یعنی علمی که ذاتاً می‌تواند دینی باشد، اینطور نیست، شاید تعریف اول از علم دینی، علم نافع باشد، شاید یک تعریف سطحی!! 
علمی که در خدمت یک جامعه اسلامی و شیعی قرار گیرد و موجبات استقلال و عزت و پیشرفت اینچنین مملکتی را فراهم کند ولی یک جای دیگر این عالم بزرگوار می‌فرمایند که "داشتن دانشگاه اسلامی منوط به داشتن علوم اسلامی است و این علوم زمانی فراهم می شود که اولاً علم رابه حریم هندسه معرفت دینی راه دهیم و چتر دین را بر سر آن بگسترانیم. ثانیاً طبیعت را خلقت ببنیم و میان طبیعت شناسی و الهیات وفاق و آشتی برقرار کنیم و از سیر افقی و فقط در مسیر علم دست برداریم و هرگونه فکر ناب، اندیشه سَرَه، عقل صِرف و رهاورد عالم صائب را موهبت الهی بدانیم که به انسان عطا کرده است."
فهمیدنش برای من که خیلی سخت است، یعنی همین علوم فنی و مهندسی، طب، علوم انسانی بیایند فعل خداوند را در آفرینش بررسی کنند و از این دیدگاه خدا را، وحدانیت را، معاد را و خیلی چیزهای دیگر را شاید؛ اثبات کنند.
اینطوری ست که این علوم هم می‌شود علم دین!؟

رهبرم:
"دانش‌اندوزی را با اندیشه‌ورزی و این هر دو را با پرهیزگاری و پاکدامنی بیامیزید؛ در این‌صورت هیچ اندوخته‌ای برای کشور با ثروت وجود جوانانی چون شما برابری نخواهد کرد."

خلاصه که اولاً می‌خواستم بگویم سیستم ما سیستم بی تربیتی‌ست به دلایلی که اول ذکر شد و دوماً سیستم غیر دینی‌ست، به دلایلی که دوم ذکر شد!! در واقع اگر دینی بود، لزوماً بی تربیتی نبود، همین که بگویم دینی نیست شاید کافی باشد، اول و دوم هم ندارد...
انقدر بعضی‌ها علم و دین را نفهمیدند که باید بشینی هزار بار بهشان بگویی که ما از نسل میمون نیستیم و در کل نسبتی با ایشان نداریم!
# برداشت‌های شخصی


 
پ.ن: جمله‌ای که از رهبری ذکر شده، بعداً اضافه شده، سر تاریخ و این جور مسائل فکر و خیالات نکنید!!

یا حق...



برچسب ها:علم دینی،
[ چهارشنبه 1 بهمن 1393 ] [ 01:19 ق.ظ ] [ سادات موسوی ] [ نظرات() ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه